پیوندهای مهم


 

 
 

  

 


 

X
اخبار

مصاحبه اختصاصی "بنچاق" با بنیانگذار جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی

پس از گفتگوی اختصاصی بنچاق با آقای مسلم آقا صفری "سردفتر بازنشسته 11 تهران " که دوشنبه 23 تیرماه 1393 منتشر شد و تا امروز قریب 4400 بار دیده و خوانده شده است ، باید سروقت کسی می رفتم که برای خوانندگان ، به همان اندازه یا بیشتر جذابیت داشته باشد . به همین مناسبت ، نهمین همایش وبلاگ نویسان دفاتر اسناد رسمی را بهانه کردم و در چشم انداز شن های روان و شوره زارهای خشک و سوزان ، "سراب های فریبنده" ، ابنیه ی تاریخی ، سایه ی تک آبادی ها ، بناهای آجری رنگ ، ساختمان های ساده و خشن ، کاروان سراها و رباط های قدیمی ، "سردفتر بازنشسته ی 3 یزد" را در حال گشت و گذار میان فضاهای وسیعی که نگاه را تا دوردست می کشاند ، غافلگیر کردم !
چهار شنبه 27 آبان 1394
2800

 

به نام خدا

 

مصاحبه ی اختصاصی "بنچاق" با بنیانگذار جامعه ی مجازی دفاتر اسناد رسمی

 

 

سید علیرضا طباطبایی در اوایل شغل سردفتری

 

 
 

پس از گفتگوی اختصاصی بنچاق با آقای مسلم آقا صفری "سردفتر بازنشسته 11 تهران    که دوشنبه 23 تیرماه 1393 منتشر شد و تا امروز قریب 4400 بار دیده و خوانده شده است ، باید سروقت کسی می رفتم که برای خوانندگان ، به همان اندازه یا بیشتر جذابیت داشته باشد .

 

به همین مناسبت ، نهمین همایش وبلاگ نویسان دفاتر اسناد رسمی را بهانه کردم و در چشم انداز شن های روان و شوره زارهای خشک و سوزان ، "سراب های فریبنده" ، ابنیه ی تاریخی ، سایه ی تک آبادی ها ، بناهای آجری رنگ ، ساختمان های ساده و خشن ، کاروان سراها و رباط های قدیمی ، "سردفتر بازنشسته ی 3 یزد" را در حال گشت و گذار میان فضاهای وسیعی که نگاه را تا دوردست می کشاند ، غافلگیر کردم !

 

آقای سید علیرضا طباطبایی بافقی ، معروف به استاد طباطبایی ، بنیانگذار جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی ؛ سلامٌ علیکم :

 

 

 

 

1-      کی و کجا به دنیا آمدید ؟

 

یادم نیست ولی گفته ها و شنیده ها و مستندات نشون میده در اواخر فروردین ماه 1335 در قصبه طیبه بافق از استان یزد به دنیا آمده ام ولی شناسنامه را یکسال بعد یعنی 1336 گرفته اند

 

2-      پدر و مادر شما چه کسانی بودند ؟

 

پدرم مرحوم حاج سیدحسین و مادرم خانم سلطان فهیمی که هردو از خانواده های روحانی و معتمد و سرشناس بافق بوده و پدر ابوی در آن زمان کاتب بالعدل (قباله نویس) و پدر مادرم عاقد بوده اند

 

3-      چند تا خواهر و برادر هستید ؟

 

آنچه مانده ایم دو برادریم و گویا سه خواهر در همان طفولیت پرواز کرده اند پرواز یکی را در عالم بچگی دیدم

 

4-      از مجموع خانواده ، کدامین در قید حیاتند ؟   

 

بنده و اخوی که سه سالی از من کوچکتر است

 

5-      چه سالی به مدرسه رفتید ؟

 

دوسالی به ملا و مکتب خانه زنانه رفتم برای یادگیری قرآن و شش سالگی به مدرسه رفتم

 

6-      نام اولین مدرسه و اولین دبیرستان شما چه بود ؟

 

نام اولین مدرسه ام خلدبرین بود که پنج سال در آنجا درس خواندم با احتساب اینکه کلاس دوم ابتدائی را در مدرسه باربد در تهران تحصیل کردم

 

نام اولین دبیرستانم (دبیرستان وحشی بافقی) بود سیکل اول را خواندم و سیکل دوم متوسطه را در دبیرستان امیرکبیر در مرکز استان ادامه دادم

 

7-      در دوران تحصیل ، محبوب ترین آموزگار شما که بود ؟

 

همه محبوب من بودند ولی شاید بتوان گفت آقای آزادی محبوبتر بودند

 

8-      یک خاطره از دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه برایم بگویید .

 

در دوره ابتدائی مجبورمان میکردند یک لیوان شیر خشک بعنوان تغذیه رایگان بنوشیم و من اصلا دوست نداشتم و چون تحت کنترل بودم لبه پنجره اهنین کف حیاط مدرسه که مشبک و زیر آن حوض آن روان در زیرزمین بود روی دوپا و نیم خیز مینشستم و لیوان را به دهان نزدیک و از گوشه لبم همه را درون محفظه خالی میکردم تا اینکه یک روز مدیر متوجه شد و تا یک هفته مجبور بودم در دفتر کنار مدیر نوش جان کنم البته چند ضربه چوب را هم خوردم

 در دبیرستان: سال آخر و امتحان نهائی من و دوستم با دوست مشترکمان که در درس هندسه قوی تر بود قرار گذاشته بودیم با ما کار کند و آن عزیز چند ساعتی ما را سرکار گذاشت و نیامد و این درس نمره خوبی نگرفتیم بعدها فهمیدیم بعنوان رقیب عمدا سر قرار حاضر نشده که برایمان سنگین و فراموش نشدنی است

 

 9-      بهترین دوستان دوره ی تحصیلتان چه کسانی بودند ؟

 

نمیدانم از کدام دوره منظور نظر است ولی بهترین و ثابت ترین دوستانم آقای سیدعلی اصغر میروکیلی بوده و هست که از ترم اول دانشگاه تا کنون روابطمان همچنان برقرار و صمیمی است

ولی کلا من دوستان زیادی داشتم و چون از نظر عاطفی پیوندم را حفظ میکردم دوستان زیادی از دوره های مختلف تحصیلی را میشناسم و ارتباطم را کما بیش حفظ کرده ام

 

10-    الان کجا هستند و چه می کنند ؟ با آنها ارتباط دارید ؟

 

آقای میروکیلی که در همین یزد و سردفتر اسناد رسمی است که اخیرا ایشان هم بازنشسته شدند و اگر روزی همدیگر را نبینیم گمشده داریم بقیه دوستان هم قاضی و وکیل و سردفتر و تعدادی هم مشاغل مختلف اداری و خصوصی را دارند و اکثرا بازنشسته شده و با بسیاری از آنها ارتباط دارم

 

11-    سربازی رفته اید ؟ چه سالی ؟ کجا ؟ یک خاطره از دوران سربازی برایم بگویید .

 

خیر معافیت پزشکی گرفتم زیرا در سال 1354 بعلت سقوط از پشت بام ستون فقرات آسیب دید و زمینه ای شد برای معافیت

از بیان خاطره سربازی هم معاف شدم!!!!

 

12-    تحصیلات دانشگاهی تان کجا بوده ؟ در چه رشته ای ؟ چه سالی و کجا درس خواندید ؟

 

دانشگاه پردیس قم که آن زمان مدرسه عالی علوم قضائی و اداری نام داشت و رشته حقوق قضائی را از مهر 1354 شروع و با احتساب یک ترم حذف بعلت شکستگی کمر و فلج شدن و یک ترم تعطیلی ناشی از انقلاب اسلامی در خرداد 58 فارغ التحصیل شدم

 

13-    چه سالی ازدواج کرده اید ؟

 

در نهم آبان 1359 ازدواج کردم

 

14-    موقع ازدواج شغل شما چه بود ؟

 

شغل که چه عرض کنم اگر خدا قبول کند آن زمان جهادگر بودم و در جهاد سازندگی

 

15-    چند تا فرزند دارید ؟ دخترها ، پسرها ،

 

خداوند در اول مهر 1361 یک پسر به ما عطا فرمود و در آخر شهریور 1364 و همزمان با صدور ابلاغ انتقالی سردفتری از بافق به یزد , دوقلو به ما بخشید یک پسر و یک دختر

 

16-    عروس و داماد دارید ؟ نوه دارید ؟ چند تا

 

داماد دارم و یک عروس و منتظر عروس دوم تا خدا چه مقدر فرموده باشد

 

17-    یک خاطره ی شیرین از زندگی تان برایم بگویید .

 

انتخاب خاطرات شیرین در طول زندگی 57 سال مشکل است و زمان بر ولی یکی نیمه شیرین تقدیم میکنم

در سال 64 شدیدا پیگیر انتقالی از بافق به یزد بودم بعد از کلی رفت و آمد و قبولی در امتحان و اختبارهای آن روز قبول شدم ولی بعلت تک دفتری بودن بافق جناب دکتر هاشمی ابلاغ نمیدادند طی نامه ای تند و تیز و شرح ماجرا و علتها و معلولها هم تهدید کردم و هم خواهش .... دهم محرم آقای بافقی که بازرس ثبت کل در تهران بود مرا احضار و از جریان نامه سئوال کردند و من هم جواب دادم و ایشان گفتند دکتر مرا مامور تهیه گزارش از وضعیت شما کرده ... بگذریم

چند روز بعد دو قلوهایم به دنیا آمدند که از سازمان متصدی پرونده به منزل زنگ زد و بمناسبت دوقلوها تبریک گفت و من تشکر کردم و سوال کردم شما از کجا با خبر شدید فرمودند ما خبردار نشویم چه کسی خبردار شود بهرحال ما با ذهنیت خود و ایشان با ذهنیت خود از شیرینی صحبت میکردیم تا بلاخره معلوم شد ابلاغ دوقلو هم همزمان با تولد دوقلوهایم صادر شده یکی ابلاغ سردفتری یزد و دیگری ابلاغ سیاری دو روز در هفته بافق که بعد از معلوم شدن قضیه هردو تا مدتی پشت تلفن میخندیدیم از این اتفاق میمون

 

18-    از جوانی تا حالا چه شغل هایی داشته اید ؟

 

بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی در 12 تیرماه 1358 جهاد سازندگی را در بافق تشکیل و در آنجا بعنوان عضو شورای مرکزی مشغول بکار شدم

در اواخر بهار 1360 از منطقه اسلام اباد غرب و ایلام به تهران آمدم بعنوان کارآموز قضائی دوره 26 مشغول شدم که بنا به دلایل و اتفاقات تا شهریور60 دوره منحل و همان روزها در امتحان سردفتری شرکت و اختبار را انجام و به بافق برگشتم تا نتیجه اعلام شود که تا خرداد 1363 نتایج را ندادند

از تیرماه 61 با اصرار دوستان و موقتی به مرکز گسترش استان (تعاون فعلی) آمدم و یکسالی مشغول بودم

دوستان جهادی هرکدام در جائی مشغول بودند و از حقیر بعنوان زاپاس استفاده میکردند به این ترتیب دعوت شدم به منابع طبیعی و همکاری با هیئت های هفت نفره که یکسالی هم در اداره حقوقی جنگلداری بودم تا ابلاغ سردفتری برای بافق صادر و از آن زمان بعنوان سردفتر اشتغال داشتم و در تیرماه 1394 به افتخار بازنشستگی نایل شدم

19-    چه سالی سردفتر شدید ؟ قبل از آن دفتریار بودید ؟ کارمند دفتر بوده اید ؟

 

همانطور که عرض شد از 19 تیرماه 1363 سردفتر شدم و سابقه ای از کار سردفتری بجز سرزدن به چند دفترخانه در زمان دانشجوئی و بعد از فارغ التحصیلی , نداشتم

 

20-    چطور شد سردفتر شدید ؟

 

همینجوری ... بعد از اعلام انحلال دوره کارآموزی قضائی که خیلی هم بهم برخورده بود با دوستان همشهری در حال عبور از دادگستری به سازمان ثبت در خیابان فیاض بخش رسیدیم اطلاعیه را دیدیم و مهلتش فردا بود که باتفاق برای امتحان رفتیم و من و اقای میروکیلی و یکی دیگر قبول شدیم به همین نحو و اتفاقی

 

21-    تعریف شما از سردفتری چیست ؟

 

سردفتری فی ذاته شغل شریفی است و در میان مردم محترم و پیوند قرانی دارد سردفتری یعنی امانت داری و کتابت همراه با صداقت و امانت

 

22-    یک خاطره ی تلخ و یک خاطره ی شیرین از دوران سردفتری برایم تعریف کنید .

 

***طولانی میشود *** اگر ضرورتی دارد بفرمایید *** چشم .

 

23-    از افراد خانواده ی شما ، کس دیگری هم در دفترخانه کار می کند ؟

 

خیر فرزندانم با این شغل و استرسهایش میانه خوبی ندارند فقط دخترم با توجه به اینکه لیسانس کامپیوتر است در دفتر بصورت نامنظم کار میکرد

 

24-    کی بازنشست شدید ؟

 

گرچه از دوسال پیش درخواست کرده بودم ولی تا پایان خرداد 94 بطول انجامید

 

25-    دلتان می خواست بازنشست شوید ؟

 

خیلی

 

26-    الان چه حسی دارید ؟ آسودگی ، فراغ بال ، دلتنگی ، نگرانی ...

 

هنوز به نوعی گرفتار هستم ولی همینکه صبح چشم بازمیکنم و احساس میکنم استرس و اضطرابی نیست احساس شیرین و خوبی دارم

 

27-    از تفریحات و سرگرمی به کدامیک علاقه دارید ؟

 

پیاده روی و نشست با دوستان و اینترنت و فضای مجازی که همچنان خود را عضوی از آن میدانم

 

28-    اهل ورزش هستید ؟

 

خیر کمی تا قسمتی نرمش

 

29-    کشاورزی یا باغبانی می کنید ؟

 

در حد هرس کردن باغچه و زدودن علفهای هرز

 

30-    از چه زمانی به فکر ساختن وبلاگ افتادید ؟

 

فکر میکنم قبل از سال 80 در عالم خود و بصورت ناشناس با وبلاگی تحت عنوان سرگردون و در سال 81 با عنوا یک سردفتر وارد عرصه وبلاگ نویسی شدم

 

31-    انتخاب اسم سردفتری یا سرابی فریبنده بر چه اساسی بود ؟

 

سردفتری شغل شریفی است ولی بیشتر دغدغه و نگرانی و تکالیف مالایطاق نصیب سردفتر است ولی از بیرون افراد آن را حرفه ای راحت و بی دردسر و محل چاپ اسکناس میدانند و دورنمای آن همه را به وجد میاورد و تصور میکنند وقتی به آن برسیند سیراب میشوند و از این حیث بیشتر به سرابی میماند که هرچه میروند به آن نمیرسند البته ابتدا نظرم این بود که سردفتری یک باتلاق است ولی بلحاظ عظمت و شرافتش به سراب تشبیهش کردم

 

32-    داشتن وبلاگ را به دیگران توصیه می کنید ؟

 

بله داشتن وبلاگ به سردفتر هم امید میدهد هم دل و جرات و از این طریق میتواند با مخاطبین خود ارتباط برقرار کند و خود را به همکاران و مردم بشناساند و از طرفی خود را در معرض انتقادات و پیشنهادات قراردهد و در واقع خود را ارزیابی کند

 

33-    آیا شما هم معتقدید دوران وبلاگ و وبسایت به پایان رسیده و باید سراغ سایر پیام رسان ها رفت ؟

 

خیر همانگونه که میدانید دامنه اطلاع رسانی بلاگ و وبسایت فراگیر و جهانی است و هرکس در سطح جهان میتواند مخاطب وبلاگ نویس باشد و اگر یک وبلاگ نویس بتواند تولید محتوا نماید خروجی کارش دردسترس عموم قرار خواهد گرفت و بنظر من عملکرد صحیح و دقیق بلاگر نوعی عبادت است و اگر بتواند حتی یک مشکل از مردم را حل ویا به رفع یک ابهام همکاری کمک کند اجر و ثوابش محفوظ است اما پبام رسانها و گروههای تلفن همراه یک ابزار هستند که میتوانند جمع محدودی را بهم نزدیک و تبادل نظر نمایند البته استفاده صحیح و اصولی از این ابزارهای جدید میتوانند کمک موثری به اعضای خود بنمایند لکن بازخورد آن اگر در سطح همان گروه باشد و نتوان از طریق رسانه های مجازی و در واقع وبلاگها و وبسایتها در معرض افکار عممی و یا حتی همکاران در سطح کشور قرار داد رسالت آن انجام نشده و مانند جزوه و کتابی است که تک نسخه و در کتابخانه شخصی نگهداری میشود

 

34-    نظرتان راجع به فعالیت در پیام رسان های وایبر و تلگرام و واتس اپ و امثال آن چیست ؟ منظورم مشخصا در ارتباط با حرفه ی کتابت است !

 

این روزها فعالیت در گروههای وایبری و سایر پیام رسانها از حالت تعادل خارج شده و اگر نگوییم به نوعی عادت و سرگرمی تبدیل شده میتوانیم بگوییم از وقت همکاران استفاده لازم نمیشود و انرژی و تلاش دوستان بعلت عدم استفاده بهینه از آن بهدر میرود و مانند آب قناتی است که با هزاران زحمت به سطح زمین آورده شده ولی بعلت عدم ایزولاسیون مسیر بهره کافی از آن برده نمیشود

 

35-    اگر فارغ التحصیل حقوقی به شما مراجعه کند و بین انتخاب های قضاوت و وکالت و سردفتری و کارشناسی و امثال آن مردد باشد ، سردفتری را به عنوان شغل به او پیشنهاد می کنید ؟

 

همه مشاغل مشکلات خاص خود را دارند بهمین جهت بنده در هنگام مراجعه اشخاص و مشاوره تاکید کرده ام اگر به دنبال منافع مادی به دنبال این حرفه آمده اید اشتباه آمده اید دورنمای قشنگی دارد لکن زحمت در این حرفه زیاد است بنحوی که اعصابی پولادین میخواهد و صداقتی راستین زیرا کار کتابت هم شغل و گذران امور روزمره است و هم عبادت پس باید عزم را جزم کرد و برای ورود به آن وضو گرفت

آنانکه اهل ریسک و خطر بودند آن را برگزیدند و آنانکه صرفا به دنبال شغل بودند به یکی از حرفه های مورد سوال مشعول گردیدند

 

36-    در دوران تصدی شما به عنوان سردفتر ، نظام ثبتی و دفاتر اسناد رسمی دچار تحولات بنیادی شده است . برای مثال حذف اوراق بهادار ، ارسال خلاصه معامله ی الکترونیکی ، سند کاداستری ، استفاده از اسکنر اثر انگشت ، ... این تغییرات را مفید به حال دفترخانه می دانید ؟

 

همانگونه که عرض کردم حرفه مقدس کتابت را هم کار میدانم هم عبادت و ریشه قرآنی هم موجب تقدس آن شده اگر به همان اندازه که در آیه مداینه اشاره شده از سردفتر حمایت میشد یا بشود سردفتر هم به معنای واقعی کلمه کاتب بالعدل خواهد بود اینکه نظام ثبتی و جلمعه سردفتری دچار تحول شده است در آن شکی نیست و اقدامات اخیر توانسته آن را از خواب بیدار کند و در این مسیر قطعا به اهداف والای حرفه کتابت خواهیم رسید اما آنچه باید مورد نظر قرار گیرد شناخت مشکلات و مسیر است

 لازمه براه افتادن این قطار مدرنیته و حرکت به جلو , بازبینی و اطمینان از صحت عمل کلیه قطعاتی است که در راه اندازی قطار و سلامت رسیدن به مقصد است , اینکه بگوییم قطار به راه افتاده هرکس بخواهد از قافله عقب نماند خود را به آن برساند و سوار شود به نتیجه مطلوب نرسیده ایم

 تمام فرایندهائی که فرمودید و انجام شده نه تنها لازم و ضروری است بلکه با کلی تاخیر صورت گرفته و برای دست یابی به هدف باید سرعت عمل بیشتری داشته باشیم لکن زیرساختها و عوامل اجرایی باید جوابگو باشد و برای اطمینان بخشی به نتیجه مطلوب ضرورتا باید از نظرات کارشناسی اهل فن مخصوصا عوامل اجرائی که در این پروسه دفاتر اسناد رسمی هستند استفاده شود واگرنه دیری نخواهد پایید وسط راه ناگزیریم متوقف یا حداقل از سرعت خود بکاهیم

 بنده امیدوارم در این مسیر بجای تحکم و نگاه از بالا , امنیت روحی و آرامش را به عوامل اجرائی بدهیم تا عاشق شوند و خواهیم دید عشق و امید و اعتماد پیشبرد را صدچندان خواهد کرد و اینجانب اطمینان دارم در سالهای نه چندان دور وضعیت حرفه مقدس کتابت و جامعه سردفتری کشور در صورت تعامل و هم اندیشی بکلی متحول و مقبول جامعه خواهد شد

 

37-    سردفتر امروز ، سردفتر تر است یا سردفتر دیروز ؟ منظورم از جهت اقتدار ، ابتکار ، تسلط و قدرت تصمیم گیری است .

 

نمیتوان قضاوت و اظهارنظر صحیحی کرد زیرا در قدیم سردفتر بدون نیاز به اقتدار سازمانی و حاکمیتی , نزد مردم محبوب و در زمره مجتهدین و علما دینی شناخته میشد و از اقتدار معنوی خوبی برخوردار بود و در بین سردفتران قدیم فضلا و دانشمندانی بودند که در حوزه علوم دانشگاهی و حوزوی حرفی برای گفتن داشتند و منشاء آثار زیاد اجتماعی

 و اما امروز جامعه سردفتری همه از قشر فرهیخته و عالمان بی ادعا هستند و به نوعی دیگر در جامعه مطرح و مورد وثوق هستند و اگر نبودند انگشت شمارانی بی توجه به قداست این حرفه مقدس , قطعا وضعیت سردفتر در جامعه به از این بود

 

38-    ادامه ی روند تحولات مزبور را تا رسیدن به ثبت نوین و الکترونیکی شدن فعالیت های دفترخانه و ثبت ، و پیوستن به اتحادیه ی جهانی سردفتران را ضرورتی اجتناب ناپذیر می دانید یا یک انتخاب ؟

 

من آن را ضرورت میدانم و اعتقاد دارم عقب گرد نه امکان پذیر است و نه به صلاح ماست

 

39-    از شما و تنی چند از دوستانتان ، آیینی به یادگار مانده است به نام "همایش وبلاگ نویسان دفاتر اسناد رسمی" که تا حال هشت نوبت برگزار شده است . خواهش می کنم به عنوان حسن ختام ، هر چه در این مورد لازم می دانید ، بگویید

 

همانگونه که در لابلای مطالب پیش گفته عرض کردم مدتها پیش بنا به ضرورتهای حرفه ای تعدادی از سردفتران و دفتریاران در فضای مجازی ورود پیدا کردند و با نام های و عناوین مختلف که بیشتر مستعار هم بود سعی کردند از این فضا به نفع حرفه کتابت استفاده کنند و از آنجا که نگرانیهایی در خصوص شناخته شدن و مورد مواخذه قرارگرفتن بلحاظ انتقادات و مطالبات بحق احساس میکردند سعی در ناشناخته بودن داشتند و وبلاگها نشان مشخصی از سردفتری یا دفتریاری نداشت , تعدد وبلاگها و آثار خوبی که بر همکاران گذاشت موجب شد عده ای فعالیت خود را آشکار و عناوین وبلاگها نیز رسما و علنا مرتبط با دفاتر اسناد رسمی گردد و لوگوها و پروفایلها کم کم با مشخصات حقیقی افراد تکمیل شد لکن هنوز دلنگرانیها کم و بیش وجود داشت

 با بعضی از دوستان برآن شدیم تا برای رونق هرچه بیشتر وبلاگها و ترغیب همکاران سراسر کشور به ورود در فضای مجازی نشستی در فضای حقیقی داشته باشیم تا وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی در یک محیط گرم و صمیمی همدیگر را بشناسند و دغدغه های خود را به اشتراک بگذارند و برای خود منشور اخلاقی مطابق با شان سردفتری برگزیند و در ادامه کار سایرین را تشویق به حضور نمایند و مشکلات حرفه ای را که برای حل آن از طریق بوروکراسی اداری به نتیجه نمیرسد از طریق تبادل اطلاعات و تجربیات و هم اندیشی و مساعدت به همکاران در کوتاه ترین زمان حل و رفع نمود

 اولین نشست گرچه دوسالی با چانه زنی و با تاخیر انجام شد ولی پایه گذار همین جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی گردید و امروز خرسندیم که بگوییم در بین حرفه ها و جمعیتهای موجود بخصوص جوامع حقوقی کشور بیشترین فعال فضای مجازی در حوزه دفاتر اسناد رسمی است و با بیش از دویست وبلاگ و وبسایت اکثریت قریب به اتفاق سردفتران و دفتریاران به فضای مجازی راه یافته و یافته ها و تجربیات آنها از سراسر کشور به اشتراک گذاشته میشود

 جامعه مجازی نه تنها توانسته خدمات بسیار خوبی به همکاران سراسر کشور بنماید بلکه با شناسائی استعدادها و ظرفیتهای ناشناخته عزیزان , بعنوان بازوی توانمندی در خدمت سازمان ثبت و کانون سردفتران در ارائه برنامه ها اعم از نرم افزاری و سخت افزاری باشد

 امروز یک شورایعالی متشکل از بلاگران فعال این حوزه تشکیل گردیده و با شیوه نامه لازم , این فضا را مدیریت مینماید و افتخار جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی این است که توانسته در زمانهای تعیین شده اردیبهشت و آبان هرسال نشستها و همایشهای خود را بدون هیچگونه بودجه و یا چشمداشتی و با هزینه شرکت کنندگان برگزار نماید و اینک در آستانه برگزاری نهمین همایش وبلاگ نویسان حوزه دفاتر اسناد رسمی هستیم.

 

آقای سید علیرضا طباطبایی بافقی ، معروف به استاد طباطبایی ، بنیانگذار جامعه مجازی دفاتر اسناد رسمی ؛ سلامٌ علیکم :

بنچاق